#گودبای_تهران_پارت_569
احساس قشنگی داشتم
بعد چند دقیقه خواستم ازش جدا شم که نزاشت
حصارشو سفت تر کرد
گفتم: می خوام برم شام درست کنم سیاوش
در گوشمگفت: امشب از بیرون غذا میگیرم ، نمیخواد چیزی درست کنی
از ب*غلش خودمو کشیدم بیرونو گفتم: گشنمه میخوام عصرونه بخورم
بعد رفتم سمت اشپزخونه
اونم پشتم اومد ، تکیه داد به اُپن و نگاهم میکرد
منم دره یخچال و باز کردم
خب بزار ببینم چی داریم...اومممم
الویهههه
ژوون خوبه
romangram.com | @romangram_com