#گودبای_تهران_پارت_568

فقط نگاهم میکرد

چشماش قرمز بود

نگاهش ی جوری بود که انگار می خواست ی چیزی رو از عمق چشمام بخونه

ترس وَرم داشت ، نکنه ماجرای مجیدو فهمیده!

گفتم: چیزی شده؟

اومد نزدیکم

تو یک قدمیم وایسادو گفت: ندیدمت کلافم

مطمئن شدم ی چیزی شده!

به روم نیوردم با لبخند شالمو برداشتمو گفتم: نگاه کن موهام چقد خوشگل شده

اروم دست کشید لای موهام

این ارامشش داشت منو زهر ترک میکرد

خودم پیش دستی کردمو این فاصله کمه بینمون رو پر کردمو رفتم در اغو شش

اونم ب*غلم کردو اروم موهامو نوازش می کرد


romangram.com | @romangram_com