#گودبای_تهران_پارت_555

از طرفیم دروغ چرا ، به سیاوش وابسته شدم

گاهی اوقات با خودم میگم چرا سیاوش باید ادم بده قصه باشه؟ اونم به اجبار پدرش ، زندگی فعلی رو داره...

خلاصه با همین فکرا گاهی اوقات بدون هیچ نقشه ایی بهش محبت میکنم

دلم براش می سوزه!

رگ خوابش دستم اومده ، هرکاری بگم میکنه منتها با زبون خوش! باهاش جروبحث کنم محل سگمم نمیزاره...

این زندگی آبکی که داریم ، با اومدن نازنین خراب میشه...

اینو به خودم قول دادم ، که اگه نازنین پیدا شد

قبل اینکه پاش به این خونه واشه ، من برم!

چون هیچ رویی واسه نگاه کردن به چشماش ندارم

میرمو خودمو گم گور می کنم

زندگی عیونی بد بهم مزه کرده ! خخخ

از پله های ایوون میام پایین و میرم سمت تاب ، میشینم روشو اروم باپاهام هلش میدم...

شروع کرد به تکونای ملایم خوردن


romangram.com | @romangram_com