#گودبای_تهران_پارت_554

لیوان و میزارم رو اُپن و از اشپزخونه میام بیرون

ی راست میرم سمت در سالن و بازش می کنم

وارد ایوون میشم...

هوا تاریک تاریکه . برق ایوون رو روشن می کنم

نسیم خنکی از لای لای موهام رد میشه .

چشمامو با لذت میبندم ، چقدر خوبه این حس و حال!

راستش ، از اون روزی که با سیاوش ازدواج کردم تا بحال ، بعضی شبا کابوسشو میبینم....

کابوس نازنین

با گریه میون ی عالم تاریکی وایساده و میگه : خدا لعنتت کنه ترنم ، چرا این بلارو سرم اوردی؟ چرا اخه؟ تو که از درد دل من خبر داشتی...خدا لعنتت کنه ترنم ، منو اینجا تنها گذاشتی تا به سیاوش برسی....تا روزه قیامت ازت نمیگذرم....تو خیانت کردی ، به من...به مامانم

منم زبونم لال میشه و فقط می تونم گریه کنم در مقابلش



گود بای تهران_ایلین اریانمهر




romangram.com | @romangram_com