#گودبای_تهران_پارت_553
سه ماه بعد
با ترس چشمامو وا کردم .
نفس نفس میزدم....خدا ، بازم کابوسای لعنتی
اروم دستای سیاوشو که دورم حلقه شده از خودم جدا می کنم .
می شینم تو جام ، ساعت چنده؟ ۳:۴۵ دقیقه نصف شب
پوووف ، بهتره بادی به کلم بخوره
اروم از رو تخت بلند می شمو از اتاق میرم بیرون
میرم سمت اشپزخونه ، از تو یخچال پارچ ابو بر می دارمو واسه خودم اب میریزم تو لیوان
ی نفس بالا میرم تا شاید سردی اب یکم از التهاب بدنم کم کنه...
نه فایده ایی نداشت ، هنوزم دارم میسوزم
romangram.com | @romangram_com