#گودبای_تهران_پارت_547
عماد اول خودش سوار شد
منم پامو گذاشتم رو زین ، دستمو گرفتو منو کشید سمت بالا
خلاصه منم سوار شدم پشتش
فرصت خوبی بود ، به بهانه ترس می تونستم بغلش کنم
گفتم: عماد ، من میترسم
زدم به هدف ، چون دقیقا همون چیزیو که میخواستم گفت...
-کمرمو محکم بگیر نیفتی
منم با تموم عشق دستمو حلقه کردم دور کمر خوش فرمش...
خلاصه عماد تا می تونست می تازوند...
افکار دخترونم میگفت اینکارو می کنه تا بترسمو سفت تر بغلش کنم!
بیخیال بابا
خلاصه منو برد تو ی باغ خوشگل...
اول خودش پرید پایین...
romangram.com | @romangram_com