#گودبای_تهران_پارت_538

خان اقا : بگو پسرم میشنوم

پدر عماد گفت: والا میخوایم واسه پسرم عماد آستین بالا بزنیم

قلبم هُری ریخت....یعنی بلاخره وقت ازدواجش با گلاره فرا رسید؟



خان اقا لبخند زدو گفت: پس بلاخره تصمیم گرفتید پا پیش بزارید

پدرعماد گفت: بله با اجازه شمام میخوایم اگه که بشه بریم خاستگاری گلاره نوه عمه خانم مرحوم

خان اقا گفت: نه من اصلا مشکلی ندارم...فقط‌می ترسم مژگان فتنه بندازه

نرگس خانم خندیدو گفت: نه ، اتفاقا من میدونم چقدر از دور هوای عمادو داره...بلاخره قراره دامادش بشه دیگه

خان اقا: خدا از دهنت بشنوه

پدرعماد گفت: شما راضی هستین؟

خان اقا دستی به ریشس کشیدو گفت: گلاره دختر خوبیه...اما خوی و خلق مژگانو داره ؛ بنظرتون عماد با این مسئله کنار اومده

نرگس گفت: زن اگه زندگیشو دوست داشته باشه که دیگه حرفی نمیزنه ؛ والا از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که حس می کنم دله گلاره با عماده .

خان اقا : دله عماد چی؟ دله عماد با گلاره هست؟


romangram.com | @romangram_com