#گودبای_تهران_پارت_537



با لبخند گفت: همش مصلحت خدا بود که من بتونم تورو پیدا کنم

لبخند زدمو سرمو انداختم پایین

یهو یکی زد به در

خان اقا گفت: بیا تو

در باز شدو نرگس (مادر عماد)با پدرش ، داخل شدن ....بابای عماد گفت: خان اقا ، میشه چند لحظه وقتتونو بگیرم

خان اقا با خوش رویی گفت: بیا تو پسرم بیا بشین

مادر پدر عماد اومدن نشستن رو به رومون

روبه خان اقا گفتم: من دیگه برم

مادر عماد گفت: نه عزیزم نمیخواد بری...حرف شخصی نیست ، راحت باش

-اخه

پدر عماد گفت: بشین عزیزم ، بشین

به اجبار نشستم


romangram.com | @romangram_com