#گودبای_تهران_پارت_516
پوزخند زدو گفت: باشه...حالا برام بگو اونشب چه اتفاقی افتاد....یه نقشه از پیش تعیین شده بود نه؟
گفتم: اره.....نازنین سهیلو دوست داشت و می خواست با اون ازدواج کنه ؛ اما...اما تو ی احمق اینو نمی فهمیدی ، همش نه میاوردی....اونم این نقشرو کشید
اون روز منو نازنین حتی وارد ارایشگاهم نشدیم...
سهیل اومدو مارو برد!
منو رسوندن ترمینال و من یه راست برگشتم شهرستانمون اون دوتام قرار بود برن ترکیه...همین....دیگه هیچ خبری ازشون ندارم!
چشماشو ریز کردو گفت: چرا خطش خاموشه؟
+لابد عوض کرده
- پس تو شماره خط جدیدشو داری
سرمو به معنی نه تکون دادم
گوشی منو از جیبش در اورد
رفت تو مخاطبام ....رو نازنین وایساد
romangram.com | @romangram_com