#گودبای_تهران_پارت_513

مجید مهربون نشست کنارمو گفت: چیکار کردی که سیاوش دنبالته

چیزی نگفتم...

+ترنم؟...جوابمو بده

با گریه گفتم: برو بزار خودمو خلاص کنم راحتشم

بلند شد ، دستمو گرفتو منم بلند کرد...

گفت: نترس ، می برتت تهران ۳ ، ۴ روز دیگه ولت می کنه...دوباره برمیگردی همینجا

یه پوزخند به دله ساده مجید زدم

یهو در خونه محکم باز شد سیاوش عصبی اومد جلو گفت: اگه لاو ترکوندتون تموم شد باید بگم دیگه وقت رفتنه

مجید از اشپزخونه اومد بیرون...منم پشتش رفتم

مجید گفت: با ترنم چیکار داری

سیاوش عصبی دستمو گرفتو منو کشید سمت خودش گفت: به تو ربطی نداره

مجید گفت: فکر نکن ازت میترسم...فقط کافیه ی تار مو از سرش کم شه...

سیاوش پرید وسط حرفشو با پوزخند گفت: زوده واسه اینکه بری پیش بابات جوجه


romangram.com | @romangram_com