#گودبای_تهران_پارت_512

قبل از اینکه بیشتر از این قلبتو با خنجر زخم کنن....خودت تمومش کن!

تو یک آن از زیر دست سیاوش فرار کردمو رفتم سمت خونه...

تف تو تموم این زندگیم...

هیچ وقت فکر نمی کردم که اینجوری به پایان برسه...

اگر پایان این بود؟ از چه روی افریدی مارا...

رفتم تو اشپزخونه ؛ یه چاقو سفیدو تیز برداشتم اومدم بکشم رو رگ دستم که یکی محکم دستمو کشیدو چاقو از دستم افتاد .

با ترس برگشتم

مجید بود که با بهت نگام می کرد

بیخیال مجید سریع رفتم یه چاقو دیگه بردارم که داد زد : چیکار می کنی احمق

با گریه گفتم: دست از سرم بردار مجید بزار کارمو بکنم...

یکی زد درگوشمو گفت: بخودت بیا احمقق....به خودت بیا دیووونه

تموم تنم می لرزید

نشستم‌کف زمین پاهامو تو شکمم جمع کردمو سرمو گذاشتم روشونو گریه کردم...


romangram.com | @romangram_com