#گودبای_تهران_پارت_511

پشتش ی عالم مرد وارد حیاط شدن که فکر کنم نوچه هاش بودن...

مثل ی بره میون اینهمه مرد گیر افتاده بودم...

اب دهنمو قورت دادم....خدایاا...خدایا

وایساد

من چسبیده بودم به دیوار پشتم...

- به به ، ترنم خانم....مشتاق دیدار

فرشته مرگ من در قالب سیاوش جلوم ظاهر شده بود...

با ترس خیره بهش بودم....

اونم بهم خیره بود

یهو از جیبش دوتا بسته پول در اوردو انداخت جلوی حمید گفت: افرین ، کارت عالی بود

حمید دستشو گذاشت رو سینشو یکم خم شد گفت: چاکرم



تمومش کن ترنم...


romangram.com | @romangram_com