#گودبای_تهران_پارت_509
یکی از رفیقای نعشش گفت: اوف بزنگ زنگوو که مادمازل رخ نشون داد
حمید با لبخند کریه گفت : کار که باهات زیاد داریم
مجید بی حوصله گفت: خفه شید همه....ترنم توام برو تو
منکه شیر شده بودمگفتم: احمق عوضی من جای خواهرتم
حمید گفت: بروبابا عوضی ، من خواهر ه**رزه نمیخوام شیر فهم شد؟
سمتش حمله ور شدم
میدونم نعشستو هیچ زوری نداره
نشسته بود رو صندلی
رفتم هولش دادم که پرت زمین شد...
با خنده گفتم: منم داداش بی ناموس مثل تو نمی خوام
مجید به سرو وضع حمید خندید
یکی از رفیقاش که خیلی تو هَپَروت بود اومد نزدیکمو گفت: چه خانممتشخصی
-گمشو بابا
romangram.com | @romangram_com