#گودبای_تهران_پارت_508
و باز از خدا خواستم از این وضعیت نجاتم بده...
.
.
.
داشتم چادرنمازمو جمع می کردم که صدای لوس حمیدو از حیاط شنیدم که صدا می زد : ترنم جون....
جواب ندادم ، تموم بدنم از ترس شروع کرد به لرزیدن
دوباره مثل ی ادم مستو کثیف گفت: ترنمم....ترنم خانوم......بابا نازت چنده؟......ما که پول نداریم بخریم......داداش احمد تو ی ۵۰۰ تک تومنی داری؟؟
بعد صدای خندشون رفت هوا!
دود از مخم بلند می شد
دوباره صدای نکره شو شنیدم که گفت: بیا بیرون از لونت......بیا قول میدیمبهت خوش بگذره
دوباره صدای خنده های رو مخ...
با عصبانیت محکم در اتاقو باز کردمو رفتم تو حیاط
با خشم گفتم: چیه حیوون ؟ چی کارم داری؟
romangram.com | @romangram_com