#گودبای_تهران_پارت_507

+نگران نباش این حمیده نفله با رفیقاش یه چیزی خورده ، منم واسه خودمو خودت ساندویچ گرفتم....تو آشپزخونس

رفتم تو اشپزخونه ساندویچامونو اوردمو نشستیم باهم خوردیم

این حمید که کابوسم بود با دوتا از رفیقاش تو حیاط باز بساط گرفته بودنو منقلو اتیش کرده بودن

مجید وقتی ساندویچش تموم شد گفت: از اتاق بیرون نیا

سرمو تکون دادم ، اونم پاشد رفت تو حیاط



بعد اینکه ساندویچم تموم شد اشغالارو جمع کردم ؛ یه جارو دستی سطحی هم کشیدم .

وضو گرفتم رفتم‌تو اتاقم

شالمو قشنگ سرم کردم ؛ چادر نماز خوشگل که هنوز بوی مامانمو میداد سرم کردم...

قامت بستم برای نماز...

چقدر زیبا بود این لحظه های ملکوتی....تو اوج بی کسی یه نگهبان ، حصاری از ارامش دورت می کشه...

وقتی نمازم تموم شد ، نشستم دعا کردم...

واسه همه...


romangram.com | @romangram_com