#گودبای_تهران_پارت_506
رفتم خریدامو برداشتم با شادی از اداره پست اومدم بیرون...
راه طولانی بود اما چون من سر از پا نمی شناختم واسم اهمیتی نداشت...
ساعت چهار رسیدم خونه
با خستگی خریدارو گذاشتم سرجاشونو بعد رفتم ی دوش اب خنک گرفتم
وقتی اومدم بیرون لباسامو پوشیدمو رفتم تو اتاق درو قفل کردمو با خیال راحت خوابیدم...
نمیدونم ساعت چند بود که با صدای مجید از خواب پریدم
داشت در میزدو میگفت : ترنم؟ نمی خوای بلند شی؟
بلند شدمو رفتم درو باز کردم
به چشمای خواب الودم نگاه کردو گفت: ساعت خواب؟
-وای ساعت چنده؟
+ ۸ شب
ی خمیازه کشیدم
-وای خاک تو سرم شام درسسست نکردم
romangram.com | @romangram_com