#گودبای_تهران_پارت_478

وارد اتاقم شدم از پنجره اتاقم به حیاط نگاه کردم

هنوز وسط حیاط نشسته بودو با بهت به ی نقطه نامعلوم خیره شده بود

نازنین پیدات میکنم

تو باید تاوان پس بدی...

تاوان همه چیو...



(نازنین)

تو باغ قشنگی که وسطش خونه خان اقا بود وایساده بودم ؛ تا چشم میکرد زن و بچه اینجا بودن...

همه با ی نگاه خاصی زل زده بودن بهم...

فکر کنم دیدن ی دختر بدبخت ، خوب مزه داده بهشون!...هه

ی خونه سنتی ساخته شده بامتراژ بالا ، کلی خانواده توش زندگی میکردن .

خلاصه الان ی سری از مردای روستا ، با خان اقا کار مهمی داشتن . منم اینجا حیرون و سرگردون وایسادم.

خان اقا کَدخدای اینجاست ؛ از صبح که باهاشم با هزارنفر سرو کله زد ؛ بلاخره وقت کردیم بیایم خونش که این داستانا پیش اومد...


romangram.com | @romangram_com