#گودبای_تهران_پارت_473
با صدای لرزون گفت: خفشو....من مطمئنم برمیگردی
-اگه نشد
بعد یکم مکث گفت: تو همیشه تو قلب منی
از هم جدا شدیم
میون گریه هاش بالبخند گفت: سوارشو....منتظرشون نزار
باناراحتی گفتم: باشه....خداحافظ
با لبخند گفت: خدانگهدارت
سوار ماشین شدم....سرمو برگردوندمو شاید واسه اخرین بار به رفیق عزیزم نگاه کردم...
دوستت دارم نازنین....دوستت دارم خواهر
دست تکون داد
منم دست تکون دادمو ی پیچ مزخرف باعث شد تا از دیدم محو شه
(سیاوش)
romangram.com | @romangram_com