#گودبای_تهران_پارت_474
با خستگی دره اتاق نازنینو باز کردم
همه چیز توش مرتب بود
نشستم رو تختش
درمونده کله اتاقو از نظر گذروندم تا اینکه چشمم رو آینه ثابت موند
روش نوشته بود : گود بای تهران good bye tehran
وقتی این کلمه رو مینوشتی به ریش من میخندیدی نه؟
لعنتی
گلدون کوچیکی که رو میز بغل تختش بودو برداشتمو پرت کردم سمت آینه
و جمله گودبای تهران ترک برداشت
با اعصاب داغون دراز کشیدم رو تخت
دستمو گذاشتم رو سرم
هنوزم دعوا های دیشب تو گوشمه
خانواده مقدم حسابی خودشونو خالی کردن
romangram.com | @romangram_com