#گودبای_تهران_پارت_472
گفت: مگه من دارم؟....ترنم....فراموشم نکنی....بهم سربزنیا
با گریه گفتم: دیوونه مگه میشت فراموشت کرد؟
نازی گفت: راستی....اگه خدایی نکرده گیر سیاوش افتادی بزن زیر همه چیو بگو اون شب تو با من نبودی....چمیدونم یجوری دست به سرش کن
گفتم: چشم
تراولی که قرار بود دیشب بده به راننده رو گرفت جلومو گفت: اینم همرات باشه....شاید نیازت شد
گفتم: نه خودت نیازش داری
گفت: من تو روستام....نیازم نمیشه پس بگیرش
با اکراه گرفتم پولو
سفت همو بغل کردیم در گوشش گفتم: گوشیتو اگه شد روشن کن....بهت زنگ میزنم
گفت: باشه اگه شد
با بغض گفتم: نازی....
+جونم؟
-هیچ وقت.....قول بده....حتی اگه نشد برگردمم.....هیچ وقت فراموشم نکنی
romangram.com | @romangram_com