#گودبای_تهران_پارت_471
مرده صندوقو زد تا کولمو بزارم
خلاصه کولمو گذاشتم
دره صندوقو بستمو سرمو اوردم بالا و به چشمای نازنین نگاه کردم
گفت: برمیگردی اینجا؟
ناراحت به چشماش نگاه کردم
ی قطره اشک از چشماش چیکد
سریع گفتم: قول میدم بهت سر بزنم
بابغض گفت: قول میدی؟
با اینکه شاید دیگه هیچ وقت نتونم برگردم گفتم: اره مطمئن باش
خوب نگاهش کردم تا چهرشو بخاطرم بسپرم
بغلم کردو با گریه گفت: چشم به راهتما...
غم دنیا ریخت تو دلم
گفتم: نازی خیلی دوست دارم....تو ی دنیا دیگه هیچکس جز تورو ندارم
romangram.com | @romangram_com