#گودبای_تهران_پارت_468

نازنین با استرس گفت: سیاوش

خان اقا گفت: سیاوش پسر جمشید...درسته؟

نازنین با تعجب گفت: بله درسته

خان اقا افتاد رو زانوهاش

همه رفتن سمتش

نازنین نشستو گفت: چیشد اقا؟

گفتم: شما حالتون خوبه

خان اقا با اشک نازنینو برانداز کردو گفت: تو نوه برادرمی؟؟ واقعا تو نوه علیمرادی؟؟؟

نازنین با حسو حالی که نمیتونم توصیفش کنم گفت: شما برادر پدربزرگم هستید؟

خان اقا گفت: اره دخترم

نازنین مونده بود چی بگه فقط اشک شوق میریخت

ی سری مرد اومدن شونه های خان اقا رو گرفتنو بهش تبریک میگفتن

اخر بلندش کردن


romangram.com | @romangram_com