#گودبای_تهران_پارت_448
تا اینکه ماشین کاملا از دیدمون محو شد
نمیدونم چند دقیقه بود که با چشمای اشکی خیره به جاده بودم
انگار نمیتونستم هیچ کدوم از اندام های بدنمو تکون بدم
بلاخره موفق شدم گردنمو تکون بدم تا ببینم نازی تو چه وضعیه
وقتی دیدم بدون حرکت افتاده رو زمین
تموم تنم از ترس یخ کرد
سریع از جام بلند شدم
اومدم بدوم سمتش که یهو کنترلمو ا دست دادمو افتادم رو دستام اما دوباره سریع بلند شدم...واسم مهم نبود که کف دستام زخم شد یا لباسم خاکی ، واسم فقط نازنین اهمیت داشت...
بهش که رسیدم سرشو بغل کردم ، تکونش دادم گفتم: نازی...نازی حالت خوبه؟
چشماشو بی رمق باز کرد
با نگرانی دوباره پرسیدم: حالت خوبه؟؟؟
سرشو به معنی نه تکون دادو گفت: سرم گیج میره
romangram.com | @romangram_com