#گودبای_تهران_پارت_447
نازنینم عین من میکوبیدو جیغ میزد
ولی سهیل ماشینو روشن کردو راه افتاد
سرعتش کم بود
نازنینم با جیغ میکوبید به شیشه های ماشین دنبالش میرفت
التماس وارانه دنبالش میرفتمو میگفتم: سهیل توروخدا....سهیل توروبه خاک مامامت قسمت میدم....سهیل مارو اینجا تنها نزار
ماشین وارد جاده شد
سهیل گاز داد
منو نازنین تا جون تو تنمون دنبال ماشین دوییدیم
انقدر دوییدیم که دیگه از جون افتادیم
پخش زمین شدیم
با چشمای اشکی به ماشین سهیل که هرلحظه دورتر میشد نگاه کردم : سهیل توروخدا نرو
نازنین رنگ به روش نداشت
فقط با بهت به رفتن سهیل نگاه میکرد
romangram.com | @romangram_com