#گودبای_تهران_پارت_445

رو به نازنین گفت: اگه تاحالا تهران موندم....فقط بخاطر تو بود

نازی با گریه و ترس گفت: اره اره میدونم...خب الانم داریم میریم دیگه...توچته سهیل...چرا انقدر منو اذیت میکنی؟

سهیل انگار دودل بود که حرفشو بزنه ولی بلاخره گفت: نه اشتباه نکن....اگه پات وایسادم فقط بخاطر عابر بانک سیاوش بود

انگار تو یک لحظه دنیا رو سرم خراب شد

با جیغ حمله ور شدم سمتش

که نازنین جلومو گرفت ؛ داد زدم : تو چیییییی میگییییی احمق؟؟؟؟؟؟؟هاااااا چرااااااااا چرتو پرت میگیییییییی....کوریییییی؟ نمیبینی بخاطر با تو اومددددددن کله زندگی مونو بهم ریختیم؟؟؟؟؟؟؟ احمققققق

نازی با گریه گفت: ترنم‌اروم باش

بعد خیره شد به سهیلو گفت: خب ادامش

سهیل گفت: من همیشه به چشم ی همبازی نگاهت میکردم....یا شایدم ی دوست صمیمی....ی خواهر......ولی عشق نه! من هیچ وقت عاشقت نبودم نازنین....فقط واسه فرارم فکر کردم بهتره عابر بانک سیاوشم ببرم...طمع کردم

نازنین میون اشک ریختناش ی خنده عصبی کردو گفت: چی میگی سهیل....تمومش کن این شوخیه مسخره رو.....بابا بخدا من خستم ، چند وقته از استرس ی خوابه راحت نداشتم

سهیل با ناامیدی نگاهش کرد

نازنین زد زیر گریه و گفت: سهیل من بخاطر تو همه پُل های پشت سرمو شکستم.....بخاطر تو کتک خوردم....بخاطر تو بارها با سیاوش دعوا کردم.....سهیل من بخاطر تو موهام سفید شد انقدر گریه کردم انقدر حرص خوردم انقدر نگران شدم انقدر استرس داشتم...

صداشو برد بالاو گفت: سهیل من بخاطر تو با زندگی ی پسر پاک بازی کردممم....امشب آبروش جلوی تموم فامیلاش رفت....میدونی چقدر ذوق داشت واسه آیندش با من؟....جواب اون پسره پاکو چی بدم سهیل؟....من جواب سیاوشو چی بدم؟؟؟؟ جواب عمو کامرانو چی بدم؟؟؟؟


romangram.com | @romangram_com