#گودبای_تهران_پارت_442
با لبخند گفتم: باشه مرسی خوشگله
برگشتم سمت ماشین
دستامو از هم باز کردمو ی خمیازه عمیق کشیدم
اخیش خستیگم در رفت یکم...خسته شدم انقدر نشستم
زدم به شیشه نازی
شیشرو کشید پایین....گفتم: نازی پیاده شو ببین چه هواییه....نه به تهران که از گرما ذوب میشی نه به اینجاها که انقدر سردو خوبه
نازی گفت: باشه
بعد پیاده شد
بعد یکم تنفس عمیق تو این هوای سردو خوب باهمدیگه رفتیم سمت قهوه خونه
نشستیم پشت ی میزو گفتیم واسمون دوتا چایی بیاره
سهیل تکیه داده بود به ماشینو سیگار میکشید
رو به نازیگفتم: بسه دیگه نمیخواد بخاطر ی داد اینجوری فاز بگیری
romangram.com | @romangram_com