#گودبای_تهران_پارت_441

چون این نقشه من بود ؛ من اونو بازیچه کردم

منو ببخش امیررضا....ببخش

از دور ی سری مغازه رو کنار جاده دیدم که چراغشون هنوز روشن بود

وای خدارو شکر

دیگه داشتم بیهوش میشدم از اینهمه بکوب رانندگی کردن

وقتی نزدیک شدم....اروم ماشینو بردم تو خاکی جلوی مغازه هاو وایسادم

نازی سرشو برگردوند گفت: چرا وایسادی؟

-خسته شدم بخدا....بزار یکم نفس بگیرم

سهیل پیاده شد

منم پیاده شدم.....ایول جلوی ی قهوه خونه که کنارش ی قصابیم بود وایساده بودم

رفتم کنار ی پسر بچه که وایساده بود اونجا

گفتم : ساعت ۳ نصف شبه چرا این مغازه ها بازن هنوز؟

با صدای بچگانش گفت: قهوه خونه تا چهار صبح بازه.....منو بابامم میخوایم گوشت ببریم واسه همین بیداریم


romangram.com | @romangram_com