#گودبای_تهران_پارت_421
نگاهم افتاد به ارایشگاه
گفتم: تا تو زنگ بزنی به سهیل من برگشتم
- باشه
لباسو سفت گرفتمو رفتم تو ارایشگاه
دو نفر داشتن ارایش میشدن
چند نفرم نشسته بودن رو صندلی فکر کنم تو نوبت بودن
داشتم همه جارو انالیز میکردم که ی زن اومد جلو و گفت: عزیزم نوبت داری؟
تو چشماش نگاه کردمو گفتم: خوب گوش کن ببین بهت چیمیگم
متعجب گفت: جانم چیشده؟
لباسو دادم دستشو گفتم: این لباسو اگه تونستی بده به ی عروس که از لحاظ مالی مشکل داره....لباس تمیزه تمیزه ی بارم استفاده نشده
زنه اول تعجب کرد ولی بعد با لبخند گفت: باشه
با شک گفتم: قول بده
زنه لبخند اطمینان بخشی زدو گفت: اتفاقا ی شخص نیازمند سراغ دارم...میدم به همون
romangram.com | @romangram_com