#گودبای_تهران_پارت_420

نازی اومد کنارمو باهم به دورشدن ماشین امیررضا نگاه کردیم

نازی: پسر ماهی بود...امیدوارم ی کیس عالی گیرش بیاد

از ته دلم ناراحت شدم....امیررضا واقعا ماه بود....انگار بهش عادت کرده بودیم

به عنوان نامزده نازنین قبول کرده بودیمش

+کاش ببخشتمون

نازی با ناراحتی گفت: ای کاش...

به خودم اومدم....گوشیمو از تو جیبم در اوردم

گرفتم سمتشو گفتم: بگیر سریعتر زنگ بزن به سهیل تا بیاد

نازنین که رنگ از رخش پریده بود با استرس گوشیو گرفت

لباس نامزدیشو داد دستم

گفتم: اینو دیگه کدوم گور با خودمون ببریم؟

-نمیدونم تری یکاری بکنش

چیکارش کنم اخه؟!


romangram.com | @romangram_com