#گودبای_تهران_پارت_419
چیزی نگفتم....فقط ی لبخند زدمو رفتم
اینم از اخرین دیدار من با سیاوش
خدایاشکرت که بخیر گذشت
سوار ماشین شدیمو امیررضا تا ارایشگاه رانندگی کرد
تازه ماجرا داشت شروع میشد
خلاصه انقدر از استرس پامو تکون داده بودم که درد گرفت
رسیدیم دم ارایشگاه
امیررضا به نازی گفت: هروقت کارت تموم شد بهم زنگ بزن
نازی با لبخند تلخی گفت: ممنونم امیررضا بخاطر همه چی
امیررضا لبخند زدو گفت: امشب رویایی میشه برامون
نازنین: حتما همینطوره....تری بپر بریم
کولمو برداشتمو از امیررضا تشکر کردمو پیاده شدیم
امیررضا گاز دادو رفت
romangram.com | @romangram_com