#گودبای_تهران_پارت_422
گفتم: هزارتا ممنونننن ی عالمم بوسسس
اینارو گفتمو سریع پریدم بیرون از ارایشگاه
نازی رو جدولای کنار خیابون نشسته بود
رفتم نشستم کنارشو گفتم: چیشد؟
- گفت ی ربع دیگه اینجاست
+ خوبه...خداروشکر....میگمنازی؟
-جونم
+تو مطمئنی سیاوش بپا نزاشته واسمون؟
-اره چطور؟ مگه چیزی دیدی
+نه چیزی ندیدم...کلی پرسیدم
-اگه فرستاده بود من باید میدیدم....همیشه ی پراید مشکی میفرسته که به محض دیدن من برام چراغ میزنه که یعنی من مراقبتم.... من حواسم بود حتی از دره خونه امیررضا اینام کسی دنبالمون نبود
+خداروشکر
romangram.com | @romangram_com