#گودبای_تهران_پارت_416
همه مشغول حرف زدن شدن
انقدر شیر تو شیر بود که نگو
بعد نیمساعت همه بلند شدن تا بساط ناهارو اوکی کنن
انقدر ادم بود که دیگه نیازی به کمک منو نازی نبود
از طرفیم نمیزاشتن کار کنیم هی تعارف میکردن
منو نازی بیخیال گوشه سالن وایساده بودیم که امیررضا سیب به دست اومد نزدیک گفت: بچها چطورین
با لبخند گفتم: خوبیم
امیررضا گفت: جدا؟ ولی منکه حسابی استرس دارم....توچی نازی؟
تو اون لحظه من عذاب وجدان گرفتم چه برسه به نازی
نازی با لحنی که فقط من غمشو تشخیص دادم گفت: نه من حالم خوبه....اروم باش بابا فقط ی نامزدی سادست
امیررضا: خوبه که تو ارومی....راستی من زنگ زدم بچه هارم دعوت کردم
نازی: بچه ها؟
امیررضا: احسانو کامی با سیپده خانم دیگه
romangram.com | @romangram_com