#گودبای_تهران_پارت_414

با لبخند رفتم بغلش کردمو گفتم: دیوونه چرا گریه میکنییی

از بغلم اومد بیرونو اشکاشو پاک کرد

دماغشم بالا کشید

با خنده از تو جیبم ماژیکو در اوردمو رفتم سمت آینه گفتم: نازی بنال چی بنویسم

نازی خندید گفت: نمیدونم هرچی عشقته بنویس

+اومممممم وایسا فکر کنم......اها

با شوق بزرگ رو اینه نوشتم : گود بای تهران

زیرشم خارجی شو نوشتم : good bye tehran

نازنین خندید گفت: کاش تا موقعی که باز به اینجا برمیگردم کسی پاکش نکنه

+زکی داداش فکر کردی کسی میتونه یادگاری منو پاک کنه؟ اصلا کسی جرئتشو داره؟

- بله بله سیاوش داره خوبشم داره

+به نکته ریزی اشاره کردی....اره اون جرئتشو داره

باهمدیگه زدیم زیر خنده و واسه همیشه از اتاق نازی اومدیم بیرون


romangram.com | @romangram_com