#گودبای_تهران_پارت_409

- نه باد نمیکنه....فقط ی دست لباسه با یکم خرتو پرت

+ باشه بزار منکه حرفی ندارم



داشتم هی میچرخیدمو.... واسه خودم عشق میکردم که نازی گفت: تری میشه صدای اون صندلی رو درنیاری؟ بخدا مخم رفت

صندلی رو از حالت چرخش نگهش داشتمو از روش بلند شدم

نگاهم افتاد به پیانو

رفتم‌کنارشو با انگشت اشارم خاک شو گرفتم فوت کردم

گفتم: کاش میشد پیانو رو میبردیم

نازی: منه بدبخت نمیتونم چند دست لباس واسه خودم بردارم‌، اونوقت تو میگی پیانورو ببریم؟

با ناراحتی بهش نگاه کردم

راستش من پیانو زدنو تو شهرستانمون از دختر همسامون سمانه یاد گرفتم

خونشون پیانو داشتن

اونم کلاسشو رفته بودو فوله فول بود


romangram.com | @romangram_com