#گودبای_تهران_پارت_410

به منم‌یاد داد....سمانه هرجا هستی دمتگرم

گفتم: حیف...

نازی سرشو از لباسا اورد بیرونو با مهربونی گفت: نگران نباش اونور یکی بهترشو میگیرم

+خداکنه

نشستم رو صندلیو شروع کردم به زدن اهنگی که پشتش واسم خاطره تلخی بود

اون روزا که تو شهرستان زندگی میکردم

ی پسره همسایه داشتیم به اسم ارش

ارش عاشق ی دختر بود..... بهش ندادن گفتن پول نداری...دختره رو دادن به ی پیرمرد پولدار ، ارش بخاطر عشقش خودکشی کرد

هیچ وقت مراسم تشیع جنازشو یادم نمیره

چقدر گریه کردیم و اینکه بچه های محل چه مراسم قشنگی واسش گرفتن

وقتی دفنش کردن همه بالاسرش شروع کردن به خوندن

از اون به بعد این اهنگو هرجا میخونم....همه میگن با سوز میخونی

شروع کردم به خوندن :


romangram.com | @romangram_com