#گودبای_تهران_پارت_408
زدم زیر خنده و گفتم: اروم باش بابا منم
نازی: ای کوووووفت بگیری داغت به دلم بمونه
خندیدم....کولمو پرت کردم رو تختو گفتم: حاضری
- چجوری اومدی تو؟
+ تا اومدم زنگو بزنم سیاوش درو باز کرد
-اها ، چیزی که نگفت؟
گفتم: نه خداروشکر
ی نفس اسوده کشیدو گفت: خداروشکر
نشستم رو صندلی میز کامپیوترشو شروع کردم به چرخیدن اخه صندلیش از اینا که میچرخن بود. منم شدیدا عاشق اینجور صندلیام!
- اخ تری من ی سری وسیله دارم ولی نمیدونم چجوری بیارم......تو کولت جا داره؟
همونجور که میچرخیدم گفتم: جا که داره ولی اگه باد کنه ضایع نیست؟ ملت نمیگن اینو داریم کجا میبریم با خودمون؟
romangram.com | @romangram_com