#گودبای_تهران_پارت_397
ادامه دادم : کاش همیشه سر موقع برسی...
دستامو فشار داد گفت: نگران نباش ؛ تا من هستم نگران چیزی نباش
با اینکه خودش ی قاچاقچیه حرفه ایی بودو قتل تو پروندش داشت بازمنمیدونم چرا حس کردمکنارش تو امنیت کاملم
اروم گفتم: سیاوش
- جانم؟
+من...
- تو چی؟
+ من دارمبهت وابسته میشم
با لکنت گفت : اینو....اینو جدی میگی؟
با چشمای مظلوم گفتم: اره
دوباره نگاه های عمیقش...
-نزدیک چند سالی هست که عاشقتم....ولی...
+ ولی چی؟
romangram.com | @romangram_com