#گودبای_تهران_پارت_394

چیزی نیست

داشتم خودمو اروم‌میکردم که صدای گرم مردونشو دوباره شنیدم

گفت: ترنم ؛ پس کی موهاتو مشکی میکنی؟

+ چرا گیر دادی به مشکی؟

با لبخند گفت: اخه روز اول که دیدمتو دلمو بردی موهات مشکی بود

هرچی خودمو اروم کرده بودم پَر شد رفت هوا چون با این حرفش قلبمو محکم به تپش انداخت

یاده روزه اولی که نازنین منو برد خونشون افتادم

اون روز سیاوش منو زیر چشمی نگاه میکرد

چقدر از اخمای سیاوش میترسیدم

خخخخخ ولی بعدش انقدر ازش متنفر شدم که نگو

چون احساس میکردم همش دلش میخواد دستور بده

منم که شدیدا بدم میاد از اینجور ادما




romangram.com | @romangram_com