#گودبای_تهران_پارت_375

اخرای شام بودیم که سیاوش بهم گفت: عزیزم من امشب برمیگردم تهران

پری جون سریع گفت: اِ سیاوش کجا؟ شب جاده خطرناکه نمیخواد بری بمون فردا همگی باهم برمیگردیم دیگه

هستی: راست میگه صبح باهم میریم دیگه

سیاوش لبخند زدو گفت: من صبح ی ملاقات کاری دارم ، حتما باید تهران باشم....وگرنه میموندم

امیررضا: حیف شد

پری جون: باشه اگه مهمه که حرفی نیست

میزه شامو منو هستی جمع کردیم

بعد خداروشکر گفت میخواد خودش ظرفارو بشوره منم با کله قبول کردم

ساعت نزدیکای ۱۰ بود که سیاوش عزم رفتن کرد

همه باهاش خداحافظی کردن

منو امیررضا تا کنار ماشینش رفتیم

سیاوش: خب دیگه فردا میبینمت

سرمو تکون دادمو گفتم: باشه


romangram.com | @romangram_com