#گودبای_تهران_پارت_366
امیررضا: چرا عجله؟ خب فردا همگی باهم میریم دیگه
سیاوش ی لبخند بهش زدو گفت: من کار دارم ، فردا صبح حتما باید تهران باشم
همونجور که نگاهش بین منو امیر در گردش بود گفت: شما دوتا هروقت دوست داشتین برگردین
اینو گفتو رفت
امیررضا: والیبال نمیای؟
سیاوش: نه
بعد رفت سمت ویلا
از این رفتارای سیاوش چه برداشتی کنم؟
یعنی واقعا عاشق ترنمه؟
تاحالا ندیده بودم اینجوری عمیق به کسی بگه خدانگهدارت
همیشه یا میگفت فعلا یا میگفت میبینمت
دست به سینه به دریا نگاه کردم
romangram.com | @romangram_com