#گودبای_تهران_پارت_362

بلند شد رفت سمت کولش...زیپشو بستو گرفت انداخت رو کولش

دستاشو از هم باز کردو گفت: وقت خداحافظی رسیده

با لبخند از جام بلند شدمو رفتم بغلش

سفت همو بغل کردیم

گفتم: بزودی میبینمت

+ میدونم

-به زودی رها میشیم‌از همه غمامون

+میدونم

- پس خداحافظ تا دیدار بعدی

ازم جدا شدو گفت: خدانگهدار



باهمدیگه از اتاق اومدیم بیرونو از پله ها رفتیم پایین

احسانو سپیده با امیررضا و پری جون تو سالن وایساده بودن


romangram.com | @romangram_com