#گودبای_تهران_پارت_361

گوشیو گرفت گفت: چرا گریه میکنی

با لبخند اشکامو با دستام‌پاک کردمو گفتم: اشک شوق شنیدن صداشه

با لبخند نگاهم کرد

- ترنم تازه فهمیدم چقدر دلم براش تنگه

زدم زیر گریه

ترنم سریع اومد سمتم نشست کنارم رو تخت... بغلم کرد

حسابی تو بغلش گریه کردم

اونم‌اروم نوازشم میکرد

بعد گفت: هیشش اروم باش عزیزم....مهم‌اینه که بعد از این کنار همین همش

یکم اروم شدم ، از اغوشش اومدم بیرون

رو بهش گفتم: ترنم توام حاضر باش

با لبخند گفت: کله زندگی من ،خودم با ی دست لباسه تنمه با کولم ، من همیشه در به در بودم

لبخند غمیگن زدم


romangram.com | @romangram_com