#گودبای_تهران_پارت_339
-حمیددددد نفسسسسم داره میرههههه ، حمیددددد توروخاک مامانت ولم کن
یهو محکم کوبید تو گوشمو
سریع از خواب پریدم
نفس نفس میزدم
رفتم از پارچ ابی که کنار تخت بود واسه خودم اب ریختم خوردم
نفسم سر جاش اومد
دستمو گذاشتم رو قلبم......خدایا ، این کابوس لعنتی چیه که افتاده به جونم
به وضعیتمنگاه کردم
با همون لباسای بیرونم خوابیده بودم ، نازنین کنارم خواب بود
یادم افتاد از انقدر غرق صدای قشنگش شده بودم که خوابم بردو حتی شامم نخوردم
بهتر ، میلیم نداشتم
فضای اتاق واسم خفقان اور بود
بلند شدم از اتاق زدم بیرون......ارومو اهسته از پله ها اومدم پایین
romangram.com | @romangram_com