#گودبای_تهران_پارت_338
خواست نیت کنه که سریع گفتم: نازی
با مهربونی نگام کردو گفت: جانم؟
از ته دل گفتم: برام دعا کن
گفت: حتما رفیق حتما
اینو گفتو نمازشو شروع کرد
چقدر صدای نماز خوندنش قشنگو ارامش بخش بود
خدارو حس میکردم.....ارامشو حس میکردممم
اروم زیر لب گفتم: و تنها با یاده اوست.....که دلها ارام میگیرد
دراز کشیدم رو تخت و با صدای آرامش بخش نازنین که داشت نماز میخونده به خواب عمیقی رفتم.
........ ............. .......... ........ ....... ....
حمید: الااااان ترتیبتووووو میدمممم
-حمید التماست میکنم توروخدا حمید حمید تورو خاک هاشم قسمت میدم حمید
romangram.com | @romangram_com