#گودبای_تهران_پارت_337

وقتی ذهنم یاده اتفاقاته امشب میفته! خصوصا حمید.....نفسم میگیره

انگار هنوز سنگینی تنش روم مونده

با ی آه سنگین تو ذهنم اسم مادرم درخشید

چقدر در به دریو اوارگی سخته! تلفن خونه هاشم قَطعه...

دلم داره واسه صدای مامانم پر میکشه

از پنجره اتاق ماه معلوم بود

خیره شدم بهش

تو ی افکارم فرو رفتم......ماهِ من بهم نشون بده......راهه خونمو......راهه بهشتو.....راهه ارامشو......راهه مامانمو

هعی...

نازی از دستشویی اومد بیرون ، معلوم بود وضو گرفته

از تو کمد ی جا نماز خوشگل در اورد

جا نمازشو پهن کرد

چادره گل گلیشو هم سر کرد


romangram.com | @romangram_com