#گودبای_تهران_پارت_335

کامیار: باشه بابا.... حالا نگفتی

-چیو؟

کامی: اینکه کجا رفتین

هول کردم ، چی باید میگفتم؟

نازی گفت: ی جا رفتیم دیگه

اینو گفتو بعد رفت سمت پله ها

منم سریع دوییدم دنبالش رفتم

باهم دیگه رفتیم‌به اتاقمون



گود بای تهران:

نازنین شالشو در اوردو نشست رو تخت

منم نشستم کنارش

بدون اینکه چیزی بگم خودش گفت: بخدا اون لحظه که یهو ماشینه سیاوش از دیدم غیب شد قلبم ریخت ، سردرد گرفتم.....امیررضای بیچاره ام هی میپرسه چت شد یهو


romangram.com | @romangram_com