#گودبای_تهران_پارت_319

وضعیتمو درست کردم

سیاوش گوشیشو چک کرد زیرلب گفت: چی از جونم میخوای؟؟؟

گفتم: چیشده؟

+۱۰ تا تماس بی پاسخ از نازنین

رعشه به تنم افتاد با ترس گفتم: نکنه عکسارو دیده

سیاوش به چشمام خیره شدو گفت: نه عزیزم اون عکسارو ندیده هیچ وقتم‌ نمیبینه باشه؟ پس دیگه بهش فکر نکن

-تو از کجا مطمئنی؟

+چون زیر دستای من ی لحظه ام چشم ازش بر نمیدارن اگه کسی به نازنین عکسو داده باشه اونا میفهمن بهم‌میگن

یکم اروم شدم

سیاوش زنگ زد به نازنین: الو.......اه ی دقیقه ساکت باش گوش کن ببین چی‌میگم.......منو ترنم میخوایم بریم شام بخوریم ........مگه شما نرفتید ویلا؟.........باشه هرجا رفتم ادرسو میفرستم

بعد گوشیو قطع کرد

دستمو گرفتو دوباره سوار ماشین شدیم

یکم حالم بهتر شده بود.....باید جلوی نازنین خودمو حفظ کنم


romangram.com | @romangram_com