#گودبای_تهران_پارت_320
رو به سیاوش گفتم: هیچ وقت نزار اون عکس دستش برسه
با اینکه عصبی بود ی لبخند ارامش بخش زدو گفت: نمیزارم مطمئن باش
حرفش روحیمو بهم برگردوند
دوباره گفتم: مراقب نازنین باش
با صدای خشن گفت: این پسره دیگه داره خیلی دم تکون میده....عین باباش
خداروشکر که حمید در مقابل سیاوش پشیزی نیست!
از تو کیفم ی اینه در اوردم.....قیافم شده بود مثل ی روح
وقتی سیاوش رانندگی میکرد نمیتونستم ارایش کنم
وقتی ماشینو ی جا پارک کرد گفتم: چند لحظه وایسا
از تو کیفم لوازم ارایشو در اوردمو مشغول شدم
سیاوش گفت: چیکار میکنی
گفتم: با این قیافه ترسیده ، حتما میفهمه چیشده میخوام ارایش کنم
سیاوش چیزی نگفتو فقط نگاهم میکرد
romangram.com | @romangram_com