#گودبای_تهران_پارت_318
من از ترس رومو اونور کرده بودم
وقتی کارش تموم شد اومد پیشمو گفت: بریم
گفتم:کشتیش؟
فکر کنم تو اون شرایط خندش گرفت ولی کنترلش کرد گفت : نه
بعد دستمو گرفت کشیدو سریع از خونه زدیم بیرون
حمیده احمق حتی سوییچو از رو ماشین برنداشته بود
خداروشکر که اون خیابون هیچ خونه ی مسکونی ایی توش نبود
سیاوش جلوی ی پارک وایساد
تا پیاده شدم سریع رفتم دستشو گرفتم
وحشت کرده بودم در حد مرگ
باهم رفتیم سمت دستشویی پارک
رفتم داخلو دست صورتمو شستم
romangram.com | @romangram_com