#گودبای_تهران_پارت_317



عصبی داد زد: چرا مگه اون پدرسگ کاریت کرد؟

با صدای لرزونو بغض گفتم: ازَمون عکس گرفته سیاوش از همون لحظه ایی که منو بوسی*دی گفته به نازنین نشونش میدم

من این حرفارو سریعو نامفهوم با گریه میگفتم سیاوش عصبی با ارامش گوش میداد

گفت: اون عکس الان کجاست؟

با لکنت گفتم: پا....پارش کردم...و...ولی گ...گفت.....بازم...دا...داره

بعد زدم زیر گریه

سیاوش رفت مانتو شالمو اورد داد بهم منم تازه متوجه موقعیتم شدم

سیاوشم دست کمی از حمید نداشت اونوقت من اینجوری رفتم ب*غلش؟

از این فکر لرز افتاد به تنم

سریع مانتومو پوشیدم

تفنگ سیاوش صدا خفه کن داشت

رفت بالا سره حمیدو به دوتا پاهاش تیر زد


romangram.com | @romangram_com